
وقتی میگن سلطان قلب ها مجید خراطهاست بی علت نیست که! واقعا سلطان قلب هاست. تو صداش می شه درد و رنج و حس کرد... می شه حس کرد یکی مث خودته! پاییزی که خیلی وقت بود منتظرش بودم رسید ولی چرا بارون نمیاد؟ چرا هوا سرد تر نمیشه؟ چرا مجبورم نمی کنه وقتی می خوام برم بیرون کاپشنم و بپوشم... چرا وقتی باد می یاد مجبور نمیشم از شدت سوزش بلرزم؟! بگذریم...
امشب تو سایت که بودم حس کردم خیلی بهم آرامش می ده. وقتی می شنوم یکی وبلاگ داره میگم آدم با احساسیه، آدمی هست که دوست داره بنویسه. ولی وقتی میگن فلانی سایت داره میگم پس داره از نت درآمد در میاره! یه کاری که میشه تو دنیای واقعی هم کرد! ولی خوشحالم که از اون دسته آدم هایی هستم که سایت ساخته ولی دلیلی واسه تجاری کار کردن نداره! سایت ساخته ولی واسه دلش. واسه کنار هم بودن خودش و دوستاش. واسه اینکه بیاد حرف دلش و بنویسه، واسه گرفتن آرامش. خیلی وقت بود ننوشته بودم. واسه نوشتن باید حست آماده بشه. نمی شه تایم گذاشت که فلان روز و فلان روز می نویسم!








