
یک روز چند تا از خانم های افسرها دور هم جمع شده بودند
یكیشان می گفت
شوهر من آنقدر دخترم را دوست داره كه اگر دخترم نصف شب
بگه كه من كنتاكی می خوام، میره و از هرجا كه شد برایش می خره!
گیتی گفت:
جدی؟
شوهر من آنقدر دخترم و دوست داره كه اگه اون هر وقت روز
بگه كه من كنتاكی می خوام می گه
با نفستـــــــــــ مبـــارزه كـــن دختــــرم...!
--------------------------------------
از زندگینامه شهید حسن آبشناسان







