
چه زود دوسالت شد نازنینم.... تولدت مبارک تنهایی!
سال 1388 بود... دل و زدم به دریا از عالم وبلاگ نویسی خداحافظی کردم و با کلی دلهره پا گذاشتم تو عرصه ساخت سایت. خدارو شکر موفق شدم و اون و مدیون دوستای خوبم هستم که همیشه مثل یه کوه پشت سرم بودند و هستن. خوشحالم که تونستم یک عمر درد هام و با نوشتن و نوشتن و نوشتن تسکین بدم. خوشحالم که تونستم این کمک رو تا حدودی به دوستام هم بکنم در این راه. خدایا شکرت...
وای که نمی دونی چه حسی به تو دارم، وای که نمی دونی چه عشقی به تو دارم، اگه تو زندگی باشی کنارم هیچ آرزویی توی این دنیا ندارم... حسه عجیبه، حسی که دارم، کسی رو مثل تو دوست ندارم....
پی نوشت: امروز که در اصل میشه دیروز ماشین ام و فروختم بعد از یک سال! لحظه سختی بود وقتی سوئیچ و دادم دست صاحب تازه اش. همیشه اولین ها کلی خاطره واسه آدم به جا می زارن... دوست خوب اول، خونه اول، ماشین اول، ترم اول، کلاس اول، و .... انشاالله خیرش و ببینه.








