![]() |
این اولین پست موضوع قهوه تلخ هست. دریافتی از دوستم س.م. ایمیل کرده بهم. دوست داشت به شما بگه و کاملا واقعی. خودتون بخونید دیگه...
بعضی لحظه ها تو زندگی خیلی عجیبا. یکی اش اینه که وقتی بهت زنگ می زنن ببینی شماره دوستته اما یکی دیگه داره بهت می گه سلام! گفتم علیک سلام جانم؟ گفت من محمد هستم. گفتم خوب؟ گفت م.ج حالش خوب نیست بیا پیشش. یه دفعه گفت ببخشید من رضا هستم. اسمم و اشتباه گفتم. حال خودمم اصلا خوب نیست. گفتم چی شده مگه بابا. چیکار کردید؟ گفت هیچی دور هم بودیم یه کم م ش ر و ب خوردیم و اینا.. حالمون خوب نیست. ما داریم می ریم. شما هم بیا پیش م.ج. گفتم باشه اومدم صبر کنید. ساعت 12:10 دقیقه شب بود. لباسام و پوشیدم سریع سوار ماشین شدم با سرعت خودم و رسوندم دم در خونه اشون.
از صدای ترمزم فهمیدن رسیدم. در و باز کردن. دیدم همه اشون دارن و گیج و ویج می زنن. نمی دونستم و کدوم و بگیرم نخوره زمین. واسم م.ج مهم بود چون اون رفیقم بود. باقی غریبه بودن و حالشون بهتر. و مثلا اینکه م.ج بیشتر از همه خورده بود. تعداد پیک هاش رفته بود بالا ... اونا رفتن من موندم و م.ج. آخه باباش اینا رفته بودن مسافرت اینم بی جنبه دیده بود خونه خالیه و ... خلاصه اینجوری! نمی دونستم چیکار کنم. خیلی تجربه روبه رویی با این چیزا رو نداشتم. نشست رو بالکون سیگار کشیدن و چرت و پرت گفتن. رفتم تو خونه دیدم وااای... خونه نیست که.. محشر کبری شده. چیپس و پوس تخمه و تا دلت بخواد ته سیگار و کاسه ماست موسیر و چنتا استکان مخصوص اون کوفته زهر ماری! فرستادمش تو حموم یه دوش آب سرد بگیره خودمم خونه ارو مرتب کردم. یه پلاستیک زباله جمع شد! اما اینا رو گفتم که به یه مطلب برسم. اینکه من همیشه نه می گفتم مشروب خوبه و نه بد. اما این دفعه به این نتیجه رسیدم از خودش کثافت تر تو این جهان نیست. واقعا خاک عالم تو سر کسی که لب بهش بزنه. وقتی دیدم پسره خر این جوری داره اینجوری غلط می خوره رو زمین و دیوونه بازی در میاره حسرت دنیارو به حالش خوردم. تورو خدا خیلی حواستون به خودتون باشه. هیچ وقت سراغ این کثافت کاریا نرید. این همه راه های لذت بردن از زندگی هست چرا....! بیشترین حسرتم به خاطر این غلط ها توی ماه مهمونیه خدا. فاصله از کجاست تا کجا....







