![]() |
از روز اول دانشگاه چشمش یه دختره ارو گرفته بود. دوستم و می گم. م.ر! خلاصه بعد از سه چهار ترم رفت جلو که بهش بگه. بعد از یک هفته دختره جواب داده... برو سراغ من نیا. من خودم دلم جای دیگه است. الان زنگ زد گفت بیا بریم حافظیه که دلم گرفته. گفتم باشه... عاشقی درد سر داره عزیزم! بفهم. صداش از پشت تلفن خبر از دل شکسته اش می داد.
پی نوشت: خوش به حال خودم که دلم شده مثل سنگ!









