![]() |
این روز ها حسابی از دست خودم خسته شدم. نه برنامه ریزی نه تفریحی و نه هیچ چیز متنوعی تو زندگیم... از صبح که از خواب پا می شم مستقیم می یام پشت کامپیوترم و تا شب.... حتی نه صبحانه ای نه چیزی... خسته شدم. معتاد شدم به این سیستم لعنتی. یه لحظه نمی تونم ولش کنم. انگار کسایی که هیچ جا و هیچ چیز و ندارن. دلم واسه راه رفتن تو یه جای سرسبز و بو کردن یک گل سرخ فارق از این کامپیوتر لعنتی تنگ شده به خدا...
پی نوشت: یک ماه دیگه امتحانا شروع می شه و من اگه نخونم از الان باید مثل ترم های قبل از دلشوره موقع امتحانا بمیرم!








