

حرف زدن سخت می شود... وقتی تپش های قلب اجازه نوشتن نمی دهد.... نمی دانم باید متاسف بود و یا خوشحال! هرچیزی را پایانی است و اینبار برای من آغازی است در انتهای این پایان. با اجازه آقا امام زمان و همه بزرگتر ها و بچه های سایت تنهایی دارم ازدواج می کنم. و دیگه نمی تونم سایت رو مدیریت کنم. گفتنش برام خیلی سخت بود و سخت تر از اون جدایی از تنهایی... نمی تونم این سایت رو به همسرم نشون بدم و یا بهش در موردش چیزی بگم. چون همونطور که می دونید شاید قبول نوشتن نوشته های عاشقانه و در این فضا ها بودن برای اون دشوار باشه. این که قبلا از دیدن اون من اینقدر عاشقانه می نوشتم اون رو خدای نکرده دچار سوء ظنی کنه.... من هم به اون حق می دم و دوست دارم تو زندگی مشترک ام بالاترین سطح درک و نثار همسر عزیزم بکنم. از شما می خوام که برای خوشبختی ما دعا کنید. امیدوارم شما هم به هر آن کس که لایق وجود مهربانتون هست برسید و خوشبخت شید. مدیریت سایت هم به زودی به کس دیگری سپرده میشه و در اصل به فروش می رسه. البته مدیر جدید صد در صد مورد تایید هست و مهربان تر و بهتر و لایق تر از من هستند ایشون. امیدوارم سال خوبی رو پشت سر بزارید و حسابی از زندگی لذت ببرید. کاربران پر کار سایت لطفا ادامه مطلب رو هم بخونید...
ادامه مطلب ...