در مورخه : سه شنبه، 2 شهريور ماه، 1389 موضوع : قهوه تلخ
این اولین پست موضوع قهوه تلخ هست. دریافتی از دوستم س.م. ایمیل کرده بهم. دوست داشت به شما بگه و کاملا واقعی. خودتون بخونید دیگه...
بعضی لحظه ها تو زندگی خیلی عجیبا. یکی اش اینه که وقتی بهت زنگ می زنن ببینی شماره دوستته اما یکی دیگه داره بهت می گه سلام! گفتم علیک سلام جانم؟ گفت من محمد هستم. گفتم خوب؟ گفت م.ج حالش خوب نیست بیا پیشش. یه دفعه گفت ببخشید من رضا هستم. اسمم و اشتباه گفتم. حال خودمم اصلا خوب نیست. گفتم چی شده مگه بابا. چیکار کردید؟ گفت هیچی دور هم بودیم یه کم م ش ر و ب خوردیم و اینا.. حالمون خوب نیست. ما داریم می ریم. شما هم بیا پیش م.ج. گفتم باشه اومدم صبر کنید. ساعت 12:10 دقیقه شب بود. لباسام و پوشیدم سریع سوار ماشین شدم با سرعت خودم و رسوندم دم در خونه اشون.