در مورخه : يكشنبه، 16 اسفند ماه، 1388 موضوع : متن های عاشقانه
تنهايی من، همان انتظارم است
و انتظارم، همان عشق!
و عشق تنها بهانه ی بودنم!
بی بهانه ام نکن!
بعد از رفتن تو
چقدر غریب شده ام میان این همه آشنا…
چند روزی است حجم تنهایی را بر روی قاب آبی دلم نقاشی می کنم
نه
قلم در دست من نیست
من نقاش این تنهایی نیستم
در مورخه : چهارشنبه، 19 اسفند ماه، 1388 موضوع : جملات کوتاه و زیبا
هر چیزی را پایانی است. و زمستان را، حتی اگر تمام شب هایش یلدا باشد!!!
پی نوشت : (شعر) کمی مرا نگاه کن... کمی مرا نگاه کن... که پر نیاز عطر تو چه عاشقانه می تکم. دوباره اشتباه کن... دوباره اشتباه کن که اتفاق عاشقی گناه نیست! شاپرکم. در تو تمام می شود کلام آزادی من، چه عاشقانه می شود رویای پروانه شدن...
در مورخه : شنبه، 22 اسفند ماه، 1388 موضوع : دست نوشته های من
چقدر ما آدم ها مسیر هارو اشتباه می ریم و بعد آخرش یا می خوریم به بن بست یا می فهمیم کل راهی رو که اومدیم اشتباه بوده! داستان تنهایی هم همینه. همه دارن ازش فرار می کنن. خیلی ها فکر می کنن اگه با دوستشون بگردن، خانواده شلوغی داشته باشن، دوست پسر یا دوست دختر پیدا کنن یا حتی ازدواج کنن از تنهایی در می یان. اما به نظر من تنهایی چیزیه که همیشه تو وجود آدم هاست. گاهی هم تقلا ی برای فرار ازش آدم و مثل یه مرداب بیشتر فرو می کشه. و این است قصه ی تنهایی ما....!
کسی می دونه چرا عمر خوشبختی اینقدر کوتاهه؟ چرا هر چیزی یه پایانی داری و هیچ چیز بی انتهایی نیست؟ کسی می دونه چرا پشت هر خنده ای یه گریه است و پشت هر گریه یه خنده؟ کسی می دونه چرا همه چیز و نمی دونیم؟! دیشب تموم مردونگی رو زیر پاهام گذاشته ام و گریه کردم. بغض کهنه ارو شکوندم و گذاشتم این چشمه ی پر تلاطم روی زمین خاک آلود صورتم راهش و پیدا کنه!