در مورخه : يكشنبه، 4 مهر ماه، 1389 موضوع : قهوه تلخ
آدم بی اعتقادی نبودم ، هیچی هیچی که نداشتم لااقل یه نمازی می خوندم و یه سجده ای می کردم، نمی دونم چی شد که یه دفعه اسیر این دام شدم افتادم تو چاهی که آروم آروم، با دستای خودم کندمش. چاهی که من اسمش و میذارم چاه بدبختی، چاهی که هنوز دارم واسش تاوان پس میدم... آه...آه...امان از تنهایی ... تنهایی یه جوون هم می تونه اونو به اوج ببره و هم میتونه به پستی و ذلت بکشونه، هم می تونه یه نعمت باشه هم می تونه نکبت باشه! اگه تنهاییت رو تو بغلت بگیری، با خدات تقسیمش کنی، باهاش حرف بزنی، واسش ایمیل بزنی ،sms بزنی ،قربون صدقش بری، اون وقته که خوشبختی به همین راحتی... آقاجون مگه خوشبختی چیه ؟؟؟ جز احساس رضایت از خودت و زندگی، خوب این دقیقا همون چیزیه که خدا بهت میده..." رضایت قلبی"...یعنی تو دلت از خودت راضی راضی هستی... آخ که اگه این حس و از خدات بگیری چه آرامشی داری تو زندگیت، چه انرژی داری واسه درس خوندن و کار کردن...!!! شاید واسه یه مدت کوتاه این حس و چشیدم... حسی که دعا میکنم فقط یه بار دیگه با تموم وجودم درکش کنم...
در مورخه : سه شنبه، 9 آذر ماه، 1389 موضوع : جملات کوتاه و زیبا
بزرگی و شان انسان
در بزرگی و شان آرزوهایش
در عظمت عشقش ، در والایی ازرش هایش
در شادی و سرور تقسیم شده اش نهفته است.
بزرگی و شان انسان
در ارزش تجسم یافته اش
در چشمه هایی که روحش در آن سیراب می شود
و در بینشی که بدان دست یافته ، نهفته است.
بزرگی و شان انسان
در بزرگی و شان حقیقتی ست که بر لبان جاری می سازد،
در یاری و مساعدتی که بذل می کند
در مقصدی که می جوید،
در چگونه زیستن او نهفته است!!!
در مورخه : پنجشنبه، 23 تير ماه، 1390 موضوع : مناجات با خدا
ای آن که یاد او برای یاد کنندگان، موجب شرافت است وای که طاعت او برای فرمان برادران، وسیله نجات است، ... دلهای ما را به یاد خود، از یاد هر چیزی و زبان های ما را به شکر خویش از هرگونه سپاسی و اعضای ما را به طاعت خود از هر طاعت دیگری مشغول فرما. پس اگر برای ما فراغتی مقدر کرده ای، آن را بسلامتی [از آفات] قرار ده که در آن حال، گناهی ما را در نیابد و خستگی و ملالی به ما نرسد تا این که نویسندگان اعمال بد یا نامه سفید، از یاد بدی های ما برگردند و کاتبان کردارهای نیک، به آنچه از حسنات ما نوشته اند، شادمان گردند.
هرگز از تو ناامید نمی شوم، در حالی که در توبه و بازگشت به سویت را به رویم گشوده ای و چون روزهای زندگی ما سپری شود و اوقات عمرمان به پایان رسد و دعوت تو - که از آن و از اجابت آن گریز و چاره ای نیست - ما را احضار نماید. و روزی که اخبار بندگانت را آشکار می کنی، در حضور گواهان، پرده از روی اعمال ما برمدار، زیرا تو بر کسی که تو را بخواند، مهربانی و برای کسی که تو را ندا کند، پاس گویی.