در مورخه : سه شنبه، 7 دي ماه، 1389 موضوع : دست نوشته های من
خیلی وقته که دیگه چیزی ننوشتم اینجا... یا اومدم عکس و داستان گذاشتم یا شعر و آموزش! امتحاناتم داره شروع میشه، دعا کنید بشینم درس بخونم تا خراب نشه زحمات سه ماه دانشگاه رفتن اومدنم! خیلی بی حوصله ام. اصلا پای درس نمی رم که حتی بخوام پاش بند شم. از وقتی هم که چنتا فیلم قدیمی (بهروز وثوقی) رو ریختم تو گوشیم! فیلم طوقی و گوزن هاش رو دیدم. زیبا بودن. شما هم دیدید؟!
طوقی: بهروز یه طوقی رو میگیره که از همون موقع اتفاقاتی تو زندگیش می افته. دایی اش می فرستش شیراز تا دختری رو که دوستش داره ارو بهروز براش ببره کاشان تا عقد کنه. اما خود بهروز خاطر خواه دختره میشه و ....
گوزن ها: بهروز گذشته ی بسیار خوبی داشته ولی الان معتادی شده درجه یک! به خاری و خفت افتاده و در همین حین یکی از دوستای دبیرستانش بهش پناه میاره که تحت تعقیبم هست و....
جالب اینجاست که بهروز در هر دو فیلم سید هست! بهش میگن سید!!! و خلاصه فیلم های قشنگی هستن. خوبی اش اینه که آخرش همه چیز به خوبی و خوشی تموم نمیشه. غم داره و غصه داره. این فیلم قدیمی داره مشکلات گذشته ایران رو نشون میده و انتقاد می کنه. از خراب شدن زندگی کسایی میگه که واقعا انسان های شایسته ای بودن!
در مورخه : جمعه، 25 آذر ماه، 1390 موضوع : شعر های زیبا
دردهای من جامه نیستند
تا زتن درآورم
چامه و چکامه نیستند
تا به رشته سخن درآورم
نعره نیستند
تا ز نای جان برآورم
دردهای من نگفتنی
دردهای من نهفتنی است
دردهای من
گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست
درد مردم زمانه است
در مورخه : چهارشنبه، 21 دي ماه، 1390 موضوع : متن های عاشقانه
آرامشی عجیب دارم... گرم و باورنکردنی چون دستان مهربان تو... منم و شرمساری لحظه هایم با تو... تویی و غروب های پرحادثه ات در کنار من... من چشمانت را دوست دارم... بر اشک هایت میبارم...با خنده هایت جان میگیرم... درنگ کن...محبوب من؟!یادم هست..! گریه میکردم و انگار تو بودی و می شنیدی صدای گریه های کودکانه ام را... من ساده هستم،مثل نگاه عروسک هایت... من بیتاب هستم و غرق در کودک درون خویش... از همان لحظه ای که چشم بازکردم بی تو گریستم، تا در روزهایی عجیب تو را یافتم... در غروبی سنگین... چشمانم برق میزد شاید و من آگاهانه خندیدم...ترانه ی عشق برای با تو بودن هایم سرودم...من،کودکی ام...روزها وشب هایم،لحظه هایم را صاف وساده تقدیم تو کرده ام...تو اینجایی پیش من...و تو خوب میدانی که چه بهای سنگینی را برای یک لحظه بودنم با تو پرداخت کرده ام...تو میدانی شاید راز درون مرا...تو میفهمی عمق نگاهم را...باورهایم را دوست داری و من آرام میخندم...