در مورخه : چهارشنبه، 28 بهمن ماه، 1388 موضوع : داستان های کوتاه
شب عروسیه، آخره شبه ، خیلی سر و صدا هست. میگن عروس رفته تو اتاق لباسهاشو عوض کنه هر چی منتظر شدن برنگشته، در را هم قفل کرده. داماد سروسیمه پشت در راه میره داره از نگرانی و ناراحتی دیوونه می شه. مامان بابای دختره پشت در داد میزنند: مریم ، دخترم ، در را باز کن. مریم جان سالمی ؟؟؟ آخرش داماد طاقت نمیاره با هر مصیبتی شده در رو می شکنه میرند تو. مریم ناز مامان بابا مثل یه عروسک زیبا کف اتاق خوابیده. لباس قشنگ عروسیش با خون یکی شده ، ولی رو لباش لبخنده! همه مات و مبهوت دارند به این صحنه نگاه می کنند. کنار دست مریم یه کاغذ هست، یه کاغذی که با خون یکی شده. بابای مریم میره جلو هنوزم چیزی را که میبینه باور نمی کنه، با دستایی لرزان کاغذ را بر میداره، بازش می کنه و می خونه...
در مورخه : جمعه، 30 بهمن ماه، 1388 موضوع : شعر های زیبا
فریب ما نخور آقا، دروغ می گوییم به جان حضرت زهرا (س) دروغ می گوییم
چه ناله ای؟ چه فراقی؟ چه درد هجرانی؟ نیا نیا گل طاها دروغ می گوییم
تمام چشم به راهی و انتظار و فراق و ندبه های فرج را دروغ می گوییم
دلی که مأمن دنیاست جای مولا نیست اسیر شهوت دنیا، دروغ می گوییم
زبان، سخن ز تو گوید ولی برای مقام به پیش چشم خدا دروغ می گوییم
در مورخه : شنبه، 1 اسفند ماه، 1388 موضوع : شعر های زیبا
راستش به فکر این افتادم تا هشت تا از شعر های خیلی قدیمی و زیبا رو که قبلا بوده و حالا کم کم داره فراموش می شه ارو براتون بنویسم تا بخونید و لذت ببرید. البته این هشت تا شعر چندین بار خونده شدن توسط خواننده های جدید و اون آهنگ های اصیلش خیلی کم گیر می یاد. یه خواننده هم این هشت تا رو تو یک آلبوم به نام "به یاد بزرگان" منتشر کرده که می تونید از اینجا بهش گوش کنید. به نظر خود من از همه زیبا تر شعر "دیدی که رسوا شد دلم" هست. وای که چقدر این قطعه زیباست! حیفه که جوونامون این روزا گوش خودشون و با این همه آهنگ ها و شعر های غربی مشغول کردن و از این قطعات ناب و اصیل هیچ خبری ندارن. خدا می دونه پدرای امروز که جوونای دیروز بودن چه خاطراتی با این شعر ها و نوا ها دارن... خدا می دونه!
دیدی که رسوا شد دلم
دیدی که رسوا شد دلم غرق تمنا شد دلم
دیدی که رسوا شد دلم غرق تمنا شد دلم
دیدی که من با این دلم بی آرزو عاشق شدم
با اون همه آزردگی بر زلف او عاشق شدم