در مورخه : جمعه، 30 بهمن ماه، 1388 موضوع : آهنگ بی کلام
این نوشته ارو واقعا دنبال کنید از ادامه مطلب و این آهنگ و دانلود کنید. آهنگ الهه ناز استاد بنان که واقعا معرکه است. آدم و یاد تمام خاطرات شیرین و خوب زندگیش می رسونه. یا حتی بد و شیرین زندگیش. آره... بد! خاطره هایی هم هستند که بد بودن اما الان وقتی بهشون فکر می کنی می فهمی چقدر همون بد هاش هم شیرین بودن و هستن. درسته که جسم نمی تونه به عقب برگرده اما ذهن آدم که می تونه. خدایا شکرت که راهی واسه برگشت گذاشتی. شکرت.
در مورخه : يكشنبه، 9 اسفند ماه، 1388 موضوع : دست نوشته های من
حکمتش رو فقط خودش می دونه، اما تمام چیز هایی که می تونن تو زندگی به ما بهترین کمک رو برای رشد و نمو بکنن می تونن بدترین ضربه هارو هم به ما بزنن و بزرگترین دشمنان ما باشن. من الان گلایه دارم! از پدر و مادر. کسایی که همیشه فقط واژه اشون واسه من رویایی هست. بزار راحت بگم. خسته شدم از دستشون. از کار هاشون، رفتارهاشون، صحبت هاشون، از دیدنشون. احساس می کنم تو قفس دارم زندگی می کنم. فرض کن یه جوونی و تو خونه ای زندگی می کنی که تمام رفتار های پدر و مادرت اذیتت می کنه. تو تنها فرزند باشی که تو این خانواده چند فرزنده مونده. بچه ی آخر و محکوم به تحمل تمام تنش های دوران از جوانی گذشته ی پدر و مادرت. در عین جوانی و علاقه به استقلال دستت اینقدر بنده که اگه دو روز از بابات پول تو جیبی نگیری کارت راه نمی افته. به این می گن یه زندان واقعی. یعنی تحمل چیزی یا کسایی یا حتی شرایطی که تورو هر لحظه می خورن. وای که چقدر داغ کردم از عصبانیت. آخ که چقدر دارم می سوزم. چقدر نفس کشیدن برام سخت شده... نیست. کسی که من و بفهمه نیست. شرایط زندگی آدم و گاهی بد جوری گیر می اندازه. طوری که فقط یه راه حل می مونه. تحمل!