در مورخه : جمعه، 7 اسفند ماه، 1388 موضوع : شعر های زیبا
لحظه ها را با تو بودن، در نگاه تو شکفتن، حس عشق و در تو دیدن، مثل رویای تو خوابه، با تو رفتن با تو موندن، مثل قصه تورو خوندن، تا همیشه تورو خواستن، مثل تشنگیه آبه، اگه چشمات من و می خواست، تو نگاه تو می مردم، اگه دستات مال من بود، جون به دستات می سپردم، اگه اسمم و می خوندی، دیگه از یاد نمی بردم، اگه با من تو می موندی، همه دنیا رو می بردم... بی تو اما سر سپردن، بی تو و عشق تو بودنف تو غبار جاده موندن، بی تو خوب من محاله، بی تو حتی زنده بودن، بی هدف نفس کشیدن، تا ابد تورو ندیدن، واسه من رنج و عذابه. تویه آسمون عشقم، غیر تو پرنده ای نیست، روی خاموشی لب هام، جز تو اسم دیگه ای نیست، توی قلب من عزیزم، هیچ کسی جایی نداره، دل عاشقم به جز تو، هیچ کسی رو دوست نداره...!
در مورخه : چهارشنبه، 12 اسفند ماه، 1388 موضوع : مناجات با خدا
دست هام آماده نوشتن، دکمه های کیبورد آماده ی یک فشار، و سینه ام پر از حرف... حرف هایی از همه جا و به وسعت هیچ جا! عجیب تر و بیشتر از هرچه فکر کنی دلم تنهایی کشیده. دلم تنهایی کشیده. دلم تنهایی کشیده. و هزار بار دلم تنهایی کشیده... اینقدر که هیچ کس باورش نمی شه. خسته از تموم بازی های روزگار. روزگاری که غریب است نازنینم. روزگاری که همه توش عالم هستیم و بی عمل، زنبوریم و بی عسل. خدایا خوشحالم که تورو دارم. تو نبودی من می مردم. هرکی تورو از داست داد مرد. اگه جسمش هم حرکتی داشت روحش مرده بود. چقدر دلم گریه کشیده. خدایا دوست دارم محکم بگیرمت تو بغلم یا تو من و بگیری تو بغلت تا واست گریه کنم، همه دلتنگی هام و عقده هام خالی کنم. اما نیستی. همیشه بین دستام خالیه. خیلی دوستت دارم. به خاطر امتحان های زندگی و مشکلاتم نیست که دوستت دارم. به خاطر این دوستت دارم که خدای منی. وقتی می بینم می گی هرکی به حرفم گوش کنه می برمش بهشت بهم بر می خوره. چی فکر کردی پیش خودت؟