در مورخه : چهارشنبه، 19 اسفند ماه، 1388 موضوع : جملات کوتاه و زیبا
هر چیزی را پایانی است. و زمستان را، حتی اگر تمام شب هایش یلدا باشد!!!
پی نوشت : (شعر) کمی مرا نگاه کن... کمی مرا نگاه کن... که پر نیاز عطر تو چه عاشقانه می تکم. دوباره اشتباه کن... دوباره اشتباه کن که اتفاق عاشقی گناه نیست! شاپرکم. در تو تمام می شود کلام آزادی من، چه عاشقانه می شود رویای پروانه شدن...
در مورخه : جمعه، 16 مهر ماه، 1389 موضوع : داستان های کوتاه
اولين ملاقات٬ ايستگاه اتوبوس بود. ساعت هشت صبح. من و اون تنها. نشسته بود روی نيکت چوبی و چشاش خط کشيده بود به اسفالت داغ خيابون. سير نگاش کردم. هيچ توجهی به دور و برش نداشت. ترکيب صورت گرد و رنگ پريدش با ابروهای هلالی و چشمای سياه يه ترکيب استثنايی بود. يه نقاشی منحصر به فرد. غمی که از حالت صورتش می خوندم منو هم تحت تاثير قرار داده بود. اتوبوس که می اومد اون لحظه ساکت و خلسه وار من و شايد اون تموم می شد. ديگه عادت کرده بودم. ديدن اون دختر هر روز در همون لحظه برای من حکم يه عادت لذت بخش رو پيدا کرده بود. نمی دونم چرا اون روزای اول هيچوقت سعی نکردم سر صحبت رو با اون باز کنم.
در مورخه : جمعه، 9 دي ماه، 1390 موضوع : متن های عاشقانه
من تو را سخاوتمندانه به کسی هدیه می دهم که از من عاشقتر باشد و از من برای تو مهربانتر.
من تو را به کسی هدیه می دهم که صدای تو را از هزار فرسخ راه دور در خشم ، در مهربانی
در دلتنگی در هزار همهمه دنیا ، یکه و تنها بشناسد. من تو را سخاوتمندانه به کسی هدیه می دهم
که راز آفتابگردان و تمام سخاوتهای عاشقانه این دل معصوم را بداند. و ترنم دلپذیر هرآهنگ ، هر نجوای کوچک برایش یک خاطره مشترک باشد.