در مورخه : چهارشنبه، 28 بهمن ماه، 1388 موضوع : دست نوشته های من
تو هم می دانی چقدر از ثانیه های عمر کوتاهی که بلند به نظر می آید گذشته است؟ و ما هنوز هم یاد نگرفته ایم که باید به زندگی مانند یک جاده نگریست! جاده ای که در آن صحنه هایی را خواهی دید، با کسانی آشنا خواهی شد، و مشکلاتی را تجربه خواهی کرد که یا دلت را می آزارند و یا تو به وجودشان عشق خواهی ورزید، و دوستشان خواهی داشت. اما این را هم بدام که ویژگی جاده این است که همیشه به میل تو پیش نخواهد رفت. به میل ما انسان ها! نمی دانم...
در مورخه : چهارشنبه، 12 اسفند ماه، 1388 موضوع : مناجات با خدا
دست هام آماده نوشتن، دکمه های کیبورد آماده ی یک فشار، و سینه ام پر از حرف... حرف هایی از همه جا و به وسعت هیچ جا! عجیب تر و بیشتر از هرچه فکر کنی دلم تنهایی کشیده. دلم تنهایی کشیده. دلم تنهایی کشیده. و هزار بار دلم تنهایی کشیده... اینقدر که هیچ کس باورش نمی شه. خسته از تموم بازی های روزگار. روزگاری که غریب است نازنینم. روزگاری که همه توش عالم هستیم و بی عمل، زنبوریم و بی عسل. خدایا خوشحالم که تورو دارم. تو نبودی من می مردم. هرکی تورو از داست داد مرد. اگه جسمش هم حرکتی داشت روحش مرده بود. چقدر دلم گریه کشیده. خدایا دوست دارم محکم بگیرمت تو بغلم یا تو من و بگیری تو بغلت تا واست گریه کنم، همه دلتنگی هام و عقده هام خالی کنم. اما نیستی. همیشه بین دستام خالیه. خیلی دوستت دارم. به خاطر امتحان های زندگی و مشکلاتم نیست که دوستت دارم. به خاطر این دوستت دارم که خدای منی. وقتی می بینم می گی هرکی به حرفم گوش کنه می برمش بهشت بهم بر می خوره. چی فکر کردی پیش خودت؟
در مورخه : يكشنبه، 16 اسفند ماه، 1388 موضوع : متن های عاشقانه
تنهايی من، همان انتظارم است
و انتظارم، همان عشق!
و عشق تنها بهانه ی بودنم!
بی بهانه ام نکن!
بعد از رفتن تو
چقدر غریب شده ام میان این همه آشنا…
چند روزی است حجم تنهایی را بر روی قاب آبی دلم نقاشی می کنم
نه
قلم در دست من نیست
من نقاش این تنهایی نیستم