در مورخه : پنجشنبه، 2 ارديبهشت ماه، 1389 موضوع : مناسبت
22 آوریل، مطابق با 2 اردیبهشت- که در واقع روز اعتدال بهاری است- روز جهانی زمین نام گذاری شده است. در این روز در کشورهای مختلف برنامه ها و فعالیتهایی در رابطه با گرامی داشت سیاره ما، زمین، انجام میشود. در اینجا به تاریخچه کوتاهی از پیدایش این ایده تا به وقوع پیوستن آن، به قلم بنیان گذار این روز، سناتور گیلورد نلسون (Gaylord Nelson) توجه کنید :
هدف روز جهانی زمین چیست و ایده اولیه آن از کجا آمده است؟
اینها سوالاتی هستند که همیشه از من پرسیده میشوند. در واقع چند سال میشد که ذهن من درگیر این مسئله بود که در سیاست بیشتر کشورها، امور مربوط به محیط زیست اصولا جایی ندارد. سرانجام در نوامبر سال 1962 به فکر ایجاد یک حلقه رابط بین محیط زیست و سیاست افتادم و آن تشویق رئیس جمهور کندی Kennedy به انجام یک تور ملی حفاظت محیط زیست بود. البته این تور 5 روزه به دلایل مختلف در قرار دادن مسئله "حفاظت از محیط زیست" در دستور کار سیاستمداران، چندان موفقیت آمیز نبود، اما به شکوفا شدن ایده اولیه انتخاب یک روز به عنوان روز جهانی زمین منجر شد.
در مورخه : چهارشنبه، 15 ارديبهشت ماه، 1389 موضوع : زندگی نامه
غلامرضا تختی در روز پنجم شهريور ماه ۱۳٠۹در خانوادهای متوسط و مذهبی در محله خانی آباد تهران به دنيا آمد. "رجب خان" - پدر تختی - غير از وی دو پسر و دو دختر ديگر نيز داشت كه همه آنها از غلامرضا بزرگتر بودند. "حاج قلی"، پدر بزرگ غلامرضا، فروشنده خوار و بار و بنشن بود. از قول رجب خان، تعريف ميكنند كه حاج قلی در دكانش بر روی تخت بلندی مينشست و به همين سبب در ميان اهالی خانی آباد به حاج قلی تختی شهرت يافته بود. همين نام بعدها به خانوادههای رجب خان منتقل شد و به "نام خانوادگی" تبديل شد. رجب خان با پولی كه از ماترك پدرش به دست آورده بود، در محل سابق انبار راهآهن زمينی خريده و يك يخچال طبيعی احداث كرده بود و از همين راه، مخارج زندگی خانواده پرجمعيت خود را تأمين ميكرد.
در مورخه : چهارشنبه، 6 مرداد ماه، 1389 موضوع : متن های عاشقانه
نپرسیدم چرا رفتی؟ فقط گفتم بری کی بر میگردی؟ ولی رفتی و دیگه بر نگشتی... نترسیدم تو تنهایی، فقط ترسیدم از اینکه نیایی، دیگه شد باورم که بی وفایی، بگو تنهام گذاشتی چرا؟ بگو دوستم نداشتی چرا؟ دلم و شکستی بی صدا، دوستت دارم به خدااااااااااا... تنهام نزار اشکام و ببین، تنهام نزار بیا پیشم بشین، من بی تو می میرم، بگو دستات و میگیرم، دوستت دارم، فقط همین... همین... روحت شاد جهان!
از درک عشق و علاقه تا فهمیدنش یک دنیا راهه. یه دنیا راهه که تا اسیرش نشی نمی فهمی چی دارم می گم. شاید خودمم هنوز نمی دونم یعنی چیه. شاید منم فقط فهمیدمش نه اینکه درکش کرده باشم!