در مورخه : يكشنبه، 5 ارديبهشت ماه، 1389 موضوع : شعر های زیبا
نزار کسی ببینه گریه هام و بزا پنهون کنم بغض صدام و
آخه هیچکی نمی خواد که بخونه از تو نگاه من گلایه هام و
بگو تا کجا باید برم تا دل آروم بگیره کی میتونه غم و از من بگیره
اونی که شیشه ی دل و شکسته حتی سراغی از من نمی گیره
بخون تو هم صدای من آسمون دل خسته ام از بازیه این زمون
انگاری که دله تو رم شکستن بغضت رو بشکن اره بارون بزن
در مورخه : پنجشنبه، 9 ارديبهشت ماه، 1389 موضوع : مطالب گوناگون
پی نوشت: دیروز وقت غروب که از راه دانشگاه بر می گشتم اینقدر دلم گرفته بود که رفتم جای همیشگی. جایی که برام پر از احساس و زندگیه. رفتم سر مزار حافظ. خیلی با صفا و خوشکل شده بود. واقعا دل آدم و با خودش می برد. فضای معنوی خاصی حاکم بود و صدای موزیک سنتی که تو فضا می پیچید اونجارو مثل بهشت کرده بود. هروقت می رفتم با سکوت و خلوتش خیلی حس خاصی بهم دست می داد اما دیروز یه کم بیش از حد شلوغ بود. انگار هنوز مهمون های نوروزی از شیراز دل نکندن! با قدم زدن تمام خاطرات خودم و زنده کردم و برگشتم خونه... اما هنوز تو حس و حال اونجام.
در مورخه : سه شنبه، 15 آذر ماه، 1390 موضوع : مناسبت
عاشورای 1390 رو به همه شما بچه های تنهایی تسلیت عرض می کنم.... حسین هم رفت و زینب تنها شد
تو میروی و دل من دوباره می ریزد
و خواهر تو به راهت شراره می ریزد
خدا کند که بمیرم نبینمت تنها
غریبی تو به جانم شراره می ریزد
مرو که بوسه ای از زیر حنجرت چون آب
بروی آتش این غصه چاره می ریزد
تو سیب سرخ بهشت خدایی و دارد
ز پیکر پر زخمت عصاره می ریزد