در مورخه : پنجشنبه، 9 ارديبهشت ماه، 1389 موضوع : مطالب گوناگون
پی نوشت: دیروز وقت غروب که از راه دانشگاه بر می گشتم اینقدر دلم گرفته بود که رفتم جای همیشگی. جایی که برام پر از احساس و زندگیه. رفتم سر مزار حافظ. خیلی با صفا و خوشکل شده بود. واقعا دل آدم و با خودش می برد. فضای معنوی خاصی حاکم بود و صدای موزیک سنتی که تو فضا می پیچید اونجارو مثل بهشت کرده بود. هروقت می رفتم با سکوت و خلوتش خیلی حس خاصی بهم دست می داد اما دیروز یه کم بیش از حد شلوغ بود. انگار هنوز مهمون های نوروزی از شیراز دل نکندن! با قدم زدن تمام خاطرات خودم و زنده کردم و برگشتم خونه... اما هنوز تو حس و حال اونجام.
در مورخه : يكشنبه، 12 ارديبهشت ماه، 1389 موضوع : مناجات با خدا
پروردگارم، من آن بنده روسیاهی هستم که بهترین شبهایت را نیز به غفلت گذراندم ... تنها تو صدایم را می شنوی آن زمان که می خوانمت که خدای خوبم . مرا به عقوبت غفلتم دچار مکن . سرنوشتم را به لطف و برکت خویش آن گونه نما که با آن به تو نزدیکتر شوم . تو هر زمان صدایم را می شنوی...قبول آنچه خیر و صلاح من در آن است را برایم آسان فرما . معرفت و فهم آن را به من عطا کن و اینها را سببی ساز برای خشنودی خویش. آمین ای مهربانترین مهربانان.
در مورخه : سه شنبه، 28 تير ماه، 1390 موضوع : غزلیات حافظ
الا يا ايّها السّاقی ادر کاسا و ناولها
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها
به بوی نافه ای کاخر صبا زان طّره بگشايد
ز تاب جعد مشکينش چه خون افتاد در دل ها
مرا در منزل جانان چه امن عيش چون هر دم
جرس فرياد می دارد که بربنديد محمل ها
به می سجاده رنگين کن گرت پير مغان گويد
که سالک بی خبر نبود ز راه و رسم منزل ها