سایت عاشقانه تنهایی

پنجشنبه، 4 خرداد ماه، 1391

اَللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی کُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً     

 
Post
 
Post
 
Post
 
Post
 
Post
 
Post
 

داستان کوتاه

داستان کوتاه رستوران دار خوش فکر

در مورخه : پنجشنبه، 20 مرداد ماه، 1390 موضوع : داستان های کوتاه

رستوران

یکی از غذاخوری‌های بین‌راه بر سر در ورودی با خط درشت نوشته بود:
 شما در این مکان غذا میل بفرمایید، ما پول آن را از نوه شما دریافت خواهیم کرد.
راننده‌ای با خواندن این تابلو اتومبیل اش را فوراً پارک کرد و وارد شد و ناهار مفصلی سفارش داد و نوش‌جان کرد.
بعد از خوردن غذا سرش را پایین انداخت که بیرون برود، ولی دید که خدمتگزار با صورت حسابی بلند بالا جلویش سبز شده است. با تعجب گفت:
 مگر شما ننوشته‌اید که پول غذا را از نوه من خواهید گرفت؟!



 _MORE

داستان کوتاه عاشقانه قربانی

در مورخه : جمعه، 27 فروردين ماه، 1389 موضوع : داستان های کوتاه

داستان عاشقانه

هوا سرد بود،سوزناك و بي رحم. اما صورت محسن خیس عرق.عرق ترس،عرق شرم. در ماشین رو باز کرد و پیاده شد.پیر مرد افتاده بود روی آسفالت کف جاده.محسن هنوز باورش نشده بود که با صدوده کیلومتر سرعت زده به یه پیر مرد.... خیلی دستپاچه بود.قطره های باران هم خیسی صورت ناشی از عرقش رو، دو چندان کرده بود.سراسیمه پیرمرد نیمه جان رو گذاشت تو ماشین و با نهایت اضطراب راه افتاد...

 



 _MORE

عشق گمشده

در مورخه : شنبه، 18 ارديبهشت ماه، 1389 موضوع : داستان های کوتاه

لب ساحل همیشه به یاد تو می افتم...

زن با شرم چادرش را روي سرش جابه‌جا كرد و آب دهانش را قورت داد و نيم‌نگاهي به خانه بزرگ و زيباي حاجي انداخت. همين‌طور كه محو وسايل شيك و در و ديوارهاي تزيين شده و پرده‌هاي گران قيمت بود، يكدفعه متوجه ورود زن صاحبخانه شد. خودش را سريع از روي مبل كند و جلوي زن ايستاد و سلام داد. زن صاحبخانه با لبخند معني‌ داري جوابش را داد و او را به نشستن تعارف كرد. زن جمع و جور و صاف و مرتب نشست و نگاه خسته ‌اش را به چادر رنگ و رورفته‌اش دوخت. زن صاحب خانه رو به‌ رويش نشست و پايش را روي پاي ديگر انداخت و سر تا پاي او را نگاه كرد. زن سنگيني نگاه سرد و مغرورانه او را احساس مي‌كرد. سرش را پايين انداخت و به گل‌هاي برجسته و سرخ‌رنگ فرش گران قيمت زير پايش خيره شد. روزي او هم گل‌هاي سرخ‌رنگ و شاد ميان دار قالي مي‌كاشت و با همسرش خوش بود و زندگي‌شان زيبا و دوست‌داشتني. اما حالا، حتي گل‌هاي سرخ هم براي او معني نداشت. تمام زندگي ‌اش شده بود خوشبخت كردن تنها دخترش و حاضر بود براي او هر كاري بكند...



 _MORE
مرجع بزرگ پیامک لوس

آمار کاربران سایت

پیغام کوتاه [فقط فارسی تایپ کنید]


فقط کاربران عضو سايت ميتوانند پيغام کوتاه ارسال نمايند لطفا وارد سيستم شويد يا عضو شويد.

طالع بینی ازدواج | کلیک کنید

طالع ازدواج متولدین فروردین ماه طالع ازدواج متولدین اردیبهشت ماه طالع ازدواج متولدین خرداد ماه طالع ازدواج متولدین تیر ماه طالع ازدواج متولدین مرداد ماه طالع ازدواج متولدین شهریور ماه طالع ازدواج متولدین مهرماه طالع ازدواج متولدین آبان ماه طالع ازدواج متولدین آذرماه طالع ازدواج متولدین دی ماه طالع ازدواج متولدین بهمن ماه طالع ازدواج متولدین اسفندماه

لینک های خوشمزه

کاربران پر کار 24 ساعت اخیر

 ERFAN313  166 posts/month
 ali_CR7  142 posts/month
 M2mahak  128 posts/month
 mahtajoon  114 posts/month
 lovealone  113 posts/month
 aroosak  110 posts/month
 rezayar  83 posts/month
 sani  79 posts/month
 zahrasyton  73 posts/month

دسترسی سریع سایت