در مورخه : چهارشنبه، 23 تير ماه، 1389 موضوع : آوا و نوا
براتون متاسفم اگر تا الان این فایل صوتی رو نشنیدید. همونطوری که برای خودم متاسفم که چرا زودتر از این نشنیده بودم این کلیپ صوتی رو. یه تیکه بیست دقیقه ای سخنرانی آقای دانشمنده! واقعا معرکه است. هر مذهبی که داری گوشش بده شاید خدا نجاتمون داد از این فلاکت... در ادامه مطلب به خاطر حجم نسبتا بالای کلیپ متنش رو هم نوشتم. ولی اگر می تونی دانلودش کن و با صدای خودش گوش کن تا بفهمی واقعا چی میگه! به خدا صوتیش رو از دست نده... دیگه چی بگم که بفهمی مهمه! دانـــــــــــــــــــــلودش کن.
در مورخه : سه شنبه، 16 آذر ماه، 1389 موضوع : مناسبت
زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست ،هرکسی نغمه خودخواند و ازصحنه رود صحنه پیوسته بجاست،خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد. تقارن ماه محرم الحرام وروز دانشجو راباید به فال نیک گرفت و آن فال نیک پیامی است که این تقارن به ما می دهد. درهر برهه از تاریخ وظایفی بر دوش اقشار آن دوره است،ما کجای تاریخ قرار داریم؟ گمان نبریم که تنها عاشورائیان را بدان بلا آزموده اند ولاغیر…صحرای آزمون به وسعت تاریخ است.ای دانشجو از دلت بپرس تو چه میکنی؟ میمانی یا میروی؟ لبیک به ندای هل من ناصرینصرنی مولایت میدهی؟ یا راهت را کج میکنی تا ندا را نشنوی؟در سال ۶۱ هجری یاران امام حسین پیروزمردانه جنگیدند ونامی ماندگار به جای گذاشتند و دانشجویان پیرو خط امام ادامه شیطنت جاسوسان راقطع کردند.بیاندیشیم من و تو چه باید بکنیم؟ مارا به چه می آزمایند؟ما مختاریم بمانیم یا برویم مثل کسانی که درشب تاسوعا رفتند وامام را تنها گذاشتند، و یارانی که ماندند،امامشان ودینشان را یاری کردند وجاودان شدند.
در مورخه : پنجشنبه، 29 دي ماه، 1390 موضوع : دست نوشته های من
بگی نگی اشک تو چشام جمع شده. والا اگه صد سال باورم می شد تموم شه... منظورم دانشگاه هست. اینم از آخرین امتحان دانشگاه. البته من یه ترم دیگه هم دارم ولی خیلی کم واحد مونده. وقتی دیگه دوستام نیستن و همه فارغ و التحصیل شدن انگار دانشگاه هم واسه من تموم شده. دوست دارم گریه کنم. همیشه می گفتم این دانشگاه زپرتی آزاد هم شد دانشگاه؟ اما حالا می فهمم چقدر به همین ساختموناش و جوش و دختراش... ای وای ببخشید دانشجو هاش! وابسته شدم. چقدر عادت کردم تو این سه سال و خورده ایه. چقدر رفتیم سر کلاس و ... وای خدا همه اش خاطره است. فکر نکنم دورانی شیرین تر از لیسانس باشه. کم کم بزرگ میشی و از جو بچگی و جوونی میای بیرون... سرت شلوغ میشه ولی موهات کم پشت. یکی من و دل داری بده خدا... اگه دانشجویید قدر لحظه هاتون و بدونید. قدر لحظه هارو... آخی یادش به خیر... چقدر تو صف سلف واسه غذا جلو زدیم، چقدر با استاد ها کل کل کردیم! چقدر اداشون و در آوردیم! چقدر بیکار بودیم. فقط ترمی هفتا کتاب بود واسه خوندن! من دوست ندارم از این جو خارج شم. خدا جونم کمکم کن با دوستام باز واسه فوق قبول شیم. خدایا تو بخوای میشه....