در مورخه : جمعه، 30 بهمن ماه، 1388 موضوع : شعر های زیبا
فریب ما نخور آقا، دروغ می گوییم به جان حضرت زهرا (س) دروغ می گوییم
چه ناله ای؟ چه فراقی؟ چه درد هجرانی؟ نیا نیا گل طاها دروغ می گوییم
تمام چشم به راهی و انتظار و فراق و ندبه های فرج را دروغ می گوییم
دلی که مأمن دنیاست جای مولا نیست اسیر شهوت دنیا، دروغ می گوییم
زبان، سخن ز تو گوید ولی برای مقام به پیش چشم خدا دروغ می گوییم
در مورخه : سه شنبه، 18 اسفند ماه، 1388 موضوع : شعر های زیبا
روزي
خواهم آمد ، و پيامي خواهم آورد.
در رگ ها ، نور خواهم ريخت .
و صدا خواهم در داد: اي سبدهاتان پر خواب! سيب
آوردم ، سيب سرخ خورشيد.
خواهم آمد ، گل ياسي به گدا خواهم داد.
زن زيباي جذامي را ، گوشواره اي ديگر خواهم بخشيد.
كور را خواهم گفت : چه تماشا دارد باغ!
دوره گردي خواهم شد ، كوچه ها را خواهم گشت . جار
خواهم زد: اي شبنم ، شبنم ، شبنم.
رهگذاري خواهد گفت : راستي را ، شب تاريكي است،
كهكشاني خواهم دادش .
روي پل دختركي بي پاست ، دب آكبر را بر گردن او خواهم آويخت.
در مورخه : يكشنبه، 9 اسفند ماه، 1388 موضوع : دست نوشته های من
حکمتش رو فقط خودش می دونه، اما تمام چیز هایی که می تونن تو زندگی به ما بهترین کمک رو برای رشد و نمو بکنن می تونن بدترین ضربه هارو هم به ما بزنن و بزرگترین دشمنان ما باشن. من الان گلایه دارم! از پدر و مادر. کسایی که همیشه فقط واژه اشون واسه من رویایی هست. بزار راحت بگم. خسته شدم از دستشون. از کار هاشون، رفتارهاشون، صحبت هاشون، از دیدنشون. احساس می کنم تو قفس دارم زندگی می کنم. فرض کن یه جوونی و تو خونه ای زندگی می کنی که تمام رفتار های پدر و مادرت اذیتت می کنه. تو تنها فرزند باشی که تو این خانواده چند فرزنده مونده. بچه ی آخر و محکوم به تحمل تمام تنش های دوران از جوانی گذشته ی پدر و مادرت. در عین جوانی و علاقه به استقلال دستت اینقدر بنده که اگه دو روز از بابات پول تو جیبی نگیری کارت راه نمی افته. به این می گن یه زندان واقعی. یعنی تحمل چیزی یا کسایی یا حتی شرایطی که تورو هر لحظه می خورن. وای که چقدر داغ کردم از عصبانیت. آخ که چقدر دارم می سوزم. چقدر نفس کشیدن برام سخت شده... نیست. کسی که من و بفهمه نیست. شرایط زندگی آدم و گاهی بد جوری گیر می اندازه. طوری که فقط یه راه حل می مونه. تحمل!