در مورخه : سه شنبه، 24 اسفند ماه، 1389 موضوع : دست نوشته های من
هیچ وقت خدایی اش درس خون نبودم... ولی پزشکی رو دوست داشتم و دارم و خواهم داشت! رفتم رشته حسابداری خوندم و خوندم الانم ترم ششم هستم و کم کم دارم فارغ التحصیل می شم تو همین سال آخری. ولی هنزو عشق دکتری تو رگ و خونمه. هر وقت هم رفتم بیمارستان قلبم تاپ و تاپ می زده. اصلا یه حال خوشی دارم اونجا. یا دکتر که می بینم ذوق مرگ میشم. با همه این احوال امروز رفتم دفترچه دانشگاه آزاد و باز خریدم. نه از روی اجبار و وظیفه و ... بلکه از روی علاقه و به هدف یه رشته! فقط یه رشته! دکترای حرفه ای! می خوام بشم دکتر محمد. برام دعا کنید. می خوام بخونم امتحان بدم ببینم چه رتبه ای می یارم امسال. یه چیزی بگم بخندید؟! رشته ام انسانی بوده. ای جانم به این اعتماد به نفس. یعنی تو میگی نمیشه؟ می ترسی؟ بلند تر بگو.... چی؟ آفرین... میشه میشه! به هر حال ما این همه وقتمون و تو زندگی تلف می کنیم بزار واسه اینم درس بخونیم اومدیم و گرفت. سنگ مفت گنجیشک هم مفت. تاااااااااازه اش یکی از بچه های سایت که نمی خوام بگم مهتابه می خواد همه کتاب و جزوه هاش و برام پست کنه در خونه. فکرش و کن! میگه دو سه تا کارتن می شه. حالا هدفم امسال نیست. سال بعدم شد خیالی نیست. بازم خوبه. نظر تو چیه؟!
در مورخه : شنبه، 14 خرداد ماه، 1390 موضوع : جملات کوتاه و زیبا
در تمام رنجهایی که میبریم
صبر ، اوج احترام به قوانین الهی است . . .
.
.
خشم مانند طوفان است
بعد از مدتی فروخواهد نشست
ولی بدان که حتما شاخه هائی شکسته اند . . .
.
.
اگر سوال بپرسی،
تنها سه دقیقه نادانی،
و اگر نپرسی،
باقی عمرت را . . .
در مورخه : يكشنبه، 12 تير ماه، 1390 موضوع : داستان های کوتاه
يه مرد ۸۰ ساله ميره پيش دكترش براي چك آپ. دكتر ازش در مورد وضعيت فعليش مي پرسه و پيرمرد با غرور جواب ميده: هيچ وقت به اين خوبي نبودم. تازگيا با يه دختر ۲۵ ساله ازدواج كردم و حالا باردار شده و كم كم داره موقع زايمانش ميرسه. نظرت چيه دكتر؟
دكتر چند لحظه فكر ميكنه و ميگه: خب… بذار يه داستان برات تعريف كنم. من يه نفر رو مي شناسم كه شكارچي ماهريه. اون هيچوقت تابستونا رو براي شكار كردن از دست نميده. يه روز كه مي خواسته بره شكار از بس عجله داشته اشتباهي چترش رو به جاي تفنگش بر ميداره و ميره توي جنگل. همينطور كه ميرفته جلو يهو از پشت درختها يه پلنگ وحشي ظاهر ميشه و مياد به طرفش. شكارچي چتر رو به طرف پلنگ نشونه مي گيره و ….. بنگ! پلنگ كشته ميشه و ميفته روي زمين!