در مورخه : سه شنبه، 18 اسفند ماه، 1388 موضوع : شعر های زیبا
روزي
خواهم آمد ، و پيامي خواهم آورد.
در رگ ها ، نور خواهم ريخت .
و صدا خواهم در داد: اي سبدهاتان پر خواب! سيب
آوردم ، سيب سرخ خورشيد.
خواهم آمد ، گل ياسي به گدا خواهم داد.
زن زيباي جذامي را ، گوشواره اي ديگر خواهم بخشيد.
كور را خواهم گفت : چه تماشا دارد باغ!
دوره گردي خواهم شد ، كوچه ها را خواهم گشت . جار
خواهم زد: اي شبنم ، شبنم ، شبنم.
رهگذاري خواهد گفت : راستي را ، شب تاريكي است،
كهكشاني خواهم دادش .
روي پل دختركي بي پاست ، دب آكبر را بر گردن او خواهم آويخت.
در مورخه : سه شنبه، 18 اسفند ماه، 1388 موضوع : اخبار و اطلاعیه ها
یکی دو روزی هر روزنامه ای را که خواندیم و هر سایتی را که نگاه کردیم خبر ازدواج الناز شاکردوست و علیرضا حقیقی (دروازبان پیروزی) را در آن مشاهده کردیم، خبری که بعد از یکی دو روز از طرف خانم شاکردوست اینگونه تکذیب شد:«من این آقا را اصلا نمی شناسم!»
کارشناسان ما پس از انجام ساعت ها مطالعه، که عمدتا مطالعه ی نشریات زرد بود، به نتایج ارزشمند زیر رسیدند:
نتیجه گیری شماره 1:
خانم شاکردوست حتی یک بار هم بازی های تیم پیروزی را تماشا نکرده اند و به همین دلیل اصلا دوازبان پیروزی را نمی شناختند و به همین خاطر گفته اند که:«من این آقا را اصلا نمی شناسم!»
در نتیجه با توجه به منطق "همه یا قرمز هستند یا آبی"، می توان به این نتیجه رسید که:«الناز شاکر دوست استقلالی است!»
در مورخه : چهارشنبه، 26 اسفند ماه، 1388 موضوع : شعر های زیبا
یه روزی یه جایی یه دل شکوندم یکی عاشقم شد به پاش نموندم
چه آسون چه راحت ازش گذشتم دلم رو به قلبی دیگه سپردم
پریشون و گریون و دل شکسته هنوزم به هیچکی دلی نبسته
چقدر می گفت دوباره، دوباره برگرد چه روزا که بی من تنهایی سر کرد