در مورخه : شنبه، 21 اسفند ماه، 1389 موضوع : دست نوشته های من
خدای کهکشونم خدای مهربونم
من دیگه تو دور دنیا غیر تو کسی ندارم
هرچی عشقه رو زمینه بشه جون فدای نومت
شاه خوشکل های دنیا
فدای نام و نشونت
دیدی که گفته بودم؟ خیر از عاشقی ندیدم؟
خسته ام از عشق های دنیا، دیگه نیستم تک و تنها
چون که عشق تو بزرگه به قد دریا
عشق فقط عشق خدایی
نداره غم و جدایی، نداره چشم انتظاری
لحظه های بی قراری...
خدا می دونه امروز از چند نفر تولدت مبارک شنیدم. ممنونم خدایای که این همه به من دوستای مهربون دادی... دلتون بسوزه یه عطر مارک هم گیرم اومد. یکی که دیگه ترکوند. رفته بودم خونه اشون واسه یه کاری باورتون نمیشه برام یه کیک خریده بود این هوا... اصلا باورم نمیشه! خدای من شاخم در اومده بود. اینا از خوبی من نیست. از مهربونی و معرفت بقیه است. مگر نه تا جایی که من می دونم خیلی بی معرفتم و هیچ وقت احوال دوستام و نمی رسم بپرسم. خدایا تو چقدر مهربونی. ممنونتم که اینقدر هوام و داری. هوای این بنده بدت رو.
در مورخه : سه شنبه، 15 فروردين ماه، 1391 موضوع : متن های عاشقانه
همیشه با تو
با تو بوده ام ، همیشه و در همه جا
با تو نفس کشیده ام ، با چشمان تو دیده ام
مرا از تو گریزی نیست
چنانکه جسم را از روح و زمین را از آسمان و درخت را از آفتاب
تو دلیل من برای حیات بودی و هستی
و چنان با این دلیل زیسته ام که باور کرده ام
علت بودن من تو هستی
پاسخ من به آغاز و پایان زندگی این است :
در مورخه : جمعه، 30 دي ماه، 1390 موضوع : متن های زیبا
کاش هنوزم همه رو ۱۰ تا دوست داشتیم
بچه که بودیم چه دل های بزرگی داشتیم اکنون که بزرگیم چه دلتنگیم
کاش دلهامون به بزرگی بچگی بود
کاش همان کودکی بودیم که حرفهایش
را از نگاهش می توان خواند
کاش برای حرف زدن
نیازی به صحبت کردن نداشتیم کاش برای حرف زدن فقط نگاه کافی بود
کاش قلبها در چهره بود
اما اکنون اگر فریاد هم بزنیم کسی نمی فهمد
و دل خوش کرده ایم که سکوت کرده ایم