در مورخه : چهارشنبه، 28 بهمن ماه، 1388 موضوع : داستان های کوتاه
شب عروسیه، آخره شبه ، خیلی سر و صدا هست. میگن عروس رفته تو اتاق لباسهاشو عوض کنه هر چی منتظر شدن برنگشته، در را هم قفل کرده. داماد سروسیمه پشت در راه میره داره از نگرانی و ناراحتی دیوونه می شه. مامان بابای دختره پشت در داد میزنند: مریم ، دخترم ، در را باز کن. مریم جان سالمی ؟؟؟ آخرش داماد طاقت نمیاره با هر مصیبتی شده در رو می شکنه میرند تو. مریم ناز مامان بابا مثل یه عروسک زیبا کف اتاق خوابیده. لباس قشنگ عروسیش با خون یکی شده ، ولی رو لباش لبخنده! همه مات و مبهوت دارند به این صحنه نگاه می کنند. کنار دست مریم یه کاغذ هست، یه کاغذی که با خون یکی شده. بابای مریم میره جلو هنوزم چیزی را که میبینه باور نمی کنه، با دستایی لرزان کاغذ را بر میداره، بازش می کنه و می خونه...
در مورخه : چهارشنبه، 28 بهمن ماه، 1388 موضوع : دست نوشته های من
تو هم می دانی چقدر از ثانیه های عمر کوتاهی که بلند به نظر می آید گذشته است؟ و ما هنوز هم یاد نگرفته ایم که باید به زندگی مانند یک جاده نگریست! جاده ای که در آن صحنه هایی را خواهی دید، با کسانی آشنا خواهی شد، و مشکلاتی را تجربه خواهی کرد که یا دلت را می آزارند و یا تو به وجودشان عشق خواهی ورزید، و دوستشان خواهی داشت. اما این را هم بدام که ویژگی جاده این است که همیشه به میل تو پیش نخواهد رفت. به میل ما انسان ها! نمی دانم...
در مورخه : جمعه، 30 بهمن ماه، 1388 موضوع : آهنگ بی کلام
این نوشته ارو واقعا دنبال کنید از ادامه مطلب و این آهنگ و دانلود کنید. آهنگ الهه ناز استاد بنان که واقعا معرکه است. آدم و یاد تمام خاطرات شیرین و خوب زندگیش می رسونه. یا حتی بد و شیرین زندگیش. آره... بد! خاطره هایی هم هستند که بد بودن اما الان وقتی بهشون فکر می کنی می فهمی چقدر همون بد هاش هم شیرین بودن و هستن. درسته که جسم نمی تونه به عقب برگرده اما ذهن آدم که می تونه. خدایا شکرت که راهی واسه برگشت گذاشتی. شکرت.