در مورخه : جمعه، 4 آذر ماه، 1390 موضوع : دست نوشته های من
وقتی میگن سلطان قلب ها مجید خراطهاست بی علت نیست که! واقعا سلطان قلب هاست. تو صداش می شه درد و رنج و حس کرد... می شه حس کرد یکی مث خودته! پاییزی که خیلی وقت بود منتظرش بودم رسید ولی چرا بارون نمیاد؟ چرا هوا سرد تر نمیشه؟ چرا مجبورم نمی کنه وقتی می خوام برم بیرون کاپشنم و بپوشم... چرا وقتی باد می یاد مجبور نمیشم از شدت سوزش بلرزم؟! بگذریم...
در مورخه : دوشنبه، 24 مرداد ماه، 1390 موضوع : متن های عاشقانه
پاییز را دوست دارم...
به خاطر غریب و بی صدا آمدنش
به خاطر رنگ زرد زیبا و دیوانه کننده اش
به خاطر خش خش گوش نواز برگ هایش
به خاطر صدای نم نم باران های عاشقانه اش
به خاطر رفتن و رفتن... و خیس شدن زیر باران های پاییزی
در مورخه : پنجشنبه، 1 دي ماه، 1390 موضوع : متن های زیبا
ببخش که برگ هایت را لگد کردم . ببخش که مرگت را می بینم اما کاری از عهده ام بر نمی آید .
ببخش که چوب های خشکت را در آتش ;سوزاندم تا گرم شوم. خاطرات زیادی با هم داشتیم ببخش ببخش که تو را رها می کنم
و به سراغ زمستان می روم ... من رفیق نیمه راه نیستم این تقدیر توست که، می میری!