در مورخه : چهارشنبه، 19 اسفند ماه، 1388 موضوع : جملات کوتاه و زیبا
هر چیزی را پایانی است. و زمستان را، حتی اگر تمام شب هایش یلدا باشد!!!
پی نوشت : (شعر) کمی مرا نگاه کن... کمی مرا نگاه کن... که پر نیاز عطر تو چه عاشقانه می تکم. دوباره اشتباه کن... دوباره اشتباه کن که اتفاق عاشقی گناه نیست! شاپرکم. در تو تمام می شود کلام آزادی من، چه عاشقانه می شود رویای پروانه شدن...
در مورخه : جمعه، 3 دي ماه، 1389 موضوع : داستان های کوتاه
روزی رسول خدا (صل الله علیه و آله) نشسته بود، عزراییل به زیارت آن حضرت آمد. پیامبر(صل الله علیه و آله) از او پرسید: ای برادر! چندین هزار سال است که تو مأمور قبض روح انسان ها هستی، آیا در هنگام جان کندن آنها دلت برای کسی سوخته است؟ عزارییل گفت در این مدت دلم برای دو نفر سوخت: .…
+ 01. روزی دریایی طوفانی شد و امواج سهمگین آن یک کشتی را در هم شکست همه سر نشینان کشتی غرق شدند، تنها یک زن حامله نجات یافت او سوار بر پاره تخته کشتی شد و امواج ملایم دریا او را به ساحل آورد و در جزیره ای افکند و در همین هنگام فارغ شد و پسری از وی متولد شد، من مأمور شدم که جان آن زن را بگیرم، دلم به حال آن پسر سوخت.