در مورخه : پنجشنبه، 4 آذر ماه، 1389 موضوع : دست نوشته های من
سلام به تموم بچه های خوب تنهایی. باید من و ببخشید به خاطر غیبت طولانی ام. نزدیک یک ماهه بالای سر سایت نبود. البته یه نکته جالب رو هم فهمیدم تو این مدت. فهمیدم آمار سایت از وقتی نبودم با گذشته هیچ فرقی نکرده. نمی دونم این و بزارم پای لطف شما که همیشه هستید! یا پای اینکه هیشکی اینجا واسه من نمیاد ... {گریه} ... شوخی کردم عزیزان. صد در صد این نشونه لطف شماست. تو این مدت تنهایی کشیدم که نپرس... راستی نگفتم کجا بودم؟ خوب کردم. پس هنوز دهنم خیلی هم ول نیست. فقط جهت اطلاع اونایی که میگن مگه ازدواج کردی؟ باید بگم نه خیر... هنوز در شرایط کاملا سالم و با هوشیاری صد در صد زندگی می کنم. منتظر پست های بعدیم باشید. جبران روز هایی که نبودم رو می کنم.
یک خبر: من رسما از اول آذر ماه 89 هنر جوی رشته ی پیانو شدم! مبارک مبارک هنرجو شدنم مبارک!
در مورخه : شنبه، 15 مرداد ماه، 1390 موضوع : آهنگ بی کلام
دوستت می دارم ای عاشق ترین تو که در قلبم چنین بنشسته ای
خوش نشین که جای خوبی آمدی خوب می دانم که خیلی خسته ای
براتون یه موزیک بی کلام بسیار زیبا آماده کردم. نه میشه گفت غمگین هست و نه میشه گفت شاد! ولی در کل زیباست اگر اهل موزیک های بی کلام هستید. می تونید از ادامه مطلب دانلودش کنید.
در مورخه : چهارشنبه، 26 بهمن ماه، 1390 موضوع : داستان های کوتاه
من یک معلم پیانو هستم . این داستان را هم به خواسته ی چند تا از دوستانم بازگو میکنم ، چراکه هنوز هم از به یاد آوری آن یک حس نا گفتنی به من دست می دهد و تمام تنم می لرزد. سالها پیش من شاگردان زیادی داشتم که به آنها پیانو یاد می دادم خوب طبیعی بود که یکی از آنها با استعداد بود و یکی استعداد کمتری داشت ، روزی من یک شاگرد را پذیرفتم به نام ” جک ” … جک پسری ۱۴ یا ۱۵ ساله بود و به همراه مادرش زندگی می کرد . انگیزه ی او از یادگیری پیانو هم این بود که روزی بتواند برای مادرش پیانو بنوازد و یک کار را بی عیب و نقص اجرا کند. من مادر جک را از نزدیک ندیده بودم فقط دیده بودم که جک را جلوی در پیاده می کرد و وقتی من را از پشت پنجره می دید با یک بوق و یک لبخند با من سلام و احوال پرسی می کرد. خلاصه من به جک پیانو درس می دادم اما او از بی استعداد ترین شاگرد من هم بی استعداد تر بود!!!