در مورخه : پنجشنبه، 9 ارديبهشت ماه، 1389 موضوع : مطالب گوناگون
پی نوشت: دیروز وقت غروب که از راه دانشگاه بر می گشتم اینقدر دلم گرفته بود که رفتم جای همیشگی. جایی که برام پر از احساس و زندگیه. رفتم سر مزار حافظ. خیلی با صفا و خوشکل شده بود. واقعا دل آدم و با خودش می برد. فضای معنوی خاصی حاکم بود و صدای موزیک سنتی که تو فضا می پیچید اونجارو مثل بهشت کرده بود. هروقت می رفتم با سکوت و خلوتش خیلی حس خاصی بهم دست می داد اما دیروز یه کم بیش از حد شلوغ بود. انگار هنوز مهمون های نوروزی از شیراز دل نکندن! با قدم زدن تمام خاطرات خودم و زنده کردم و برگشتم خونه... اما هنوز تو حس و حال اونجام.
در مورخه : پنجشنبه، 13 آبان ماه، 1389 موضوع : متن های عاشقانه
چيه چيزي شده ؟ چرا ساكتي ؟
دوست داري من نباشم تا كنارت باشه كي ؟
شنيدم از من دلسرد شدي به تازگي
شاديه اتو تقسيم ميكني با يكي ..
ديگه كه دوسش داري و تو روش حساسي ..
روش داري عقايد خيلي شيك و وسواسي..
اينقده اون و مي خواي كه اگه با اون بودي و من و اتفاقي جايي ديدي نشناسي ..
گفتم غرورمم زير پاهات بذار له بشه
رفتي نذاشتي حتي دوستيمون به سال بكشه
تو عين نداريا واسه تو هر كاري كردم و بي معرفت نيومد يه بار به چشت
هرچي راجع بهت فكر مي كردم شد نقش بر آب .. آواره آمارت بدجور همه جا پخشه الان
كاري كردي كه حتي زندگي سخته شه برام .. بگو بينم كي تو زندگيت پر نقشه الان ؟
در مورخه : يكشنبه، 7 آذر ماه، 1389 موضوع : متن های عاشقانه
آن لحظه که دلتنگ یارم می شوم خود به خود هوس باران را میکنم.
آن لحظه که اشک از چشمانم سرازیر می شود هوس یک کوچه تنها را میکنم.
آن لحظه است که دلم میخواهد تنهایی در زیر باران بدون هیچ چتر و سر پناهی قدم بزنم.
قدم بزنم تا خیس خیس شوم ، خیس تر از قطره های باران…. خیس تر از آسمان و درختان.
آن لحظه که خیس خیس می شوم ، دلم میخواهد باز زیر باران بمانم ، دلم نمیخواهد باران قطع شود.